8.19.2010

خیلی وقت بود دل‌م می‌خواست با خودم باشم. نمی‌شد. هر کاری می‌کردم، نمی‌توونستم متمرکز باشم. حواس‌م به هزار جا بود. توی سفر، توی راه خونه. توی کنسرت... هر جا... امروز که آقای استاد داشت می‌زد، دیدم که حواس‌م جمع شده، پرت نیستم. حواس‌م به چیزی که می‌زد نبود، داشتم به خودم می‌رسیدم. پنج دقیقه‌ی من انگار، موقع گوش دادن به تک‌نوازی زنده‌ی ویلونه.

No comments:

Post a Comment