همزمان با کلاس من، توی آموزشگاه، کلاس پیانو هم هست. یک معلم جوان که بیشتر هنرآموزهاش، کودک و نوجوان هستند. درست وقتی درس من شروع میشه، یه پسر نوجوونی میاد، که تازه یک خط سیبیل پشت لبش سبز شده، که مشخصن اصرار داره باشن و باقی بمونن. با یک کلاه شاپوی سفید، که سفت و سخت چسبیده روی سرش، و با همون میره سر کلاس. صداش هم داره تغییر میکنه. میاد تو، میایسته دم در، تا خانوم مدیر، ببینه و سلام کنه و بگه بیا تو. میآد تو و با معلمش دست میده و میره سر کلاس و شروع میکنه به پیانو زدن. از مصادیق پارادوکسه برای من.