من کلن یکی هستم. یعنی اینطور نیست که دستم جدا باشه، و پام جدا. من کلن هستم.
دیگه خیلی بخوام مرحمت کنم در حقشون، اینجوری میشه که دستم جدا باشه و پام جدا.
ولی تشخیص اجزای دست از هم، خب کاریست که از عهدهی من خارج است.
یعنی من نمیتوانم بگویم هان این مچِ من است. این کتفِ من و این آرنجم.
همه با هم میشن دست دیگه. گیر نده.
حالا باید همه رو جدا کنم از هم. باید آرنج باز شود. باید مچ حرکت کند. باید انگشتان دست بازی کنند.
و همهی اینها به خاطره توست یوهانس.
دیگه خیلی بخوام مرحمت کنم در حقشون، اینجوری میشه که دستم جدا باشه و پام جدا.
ولی تشخیص اجزای دست از هم، خب کاریست که از عهدهی من خارج است.
یعنی من نمیتوانم بگویم هان این مچِ من است. این کتفِ من و این آرنجم.
همه با هم میشن دست دیگه. گیر نده.
حالا باید همه رو جدا کنم از هم. باید آرنج باز شود. باید مچ حرکت کند. باید انگشتان دست بازی کنند.
و همهی اینها به خاطره توست یوهانس.
No comments:
Post a Comment