1.26.2010

می‌گم، هفته‌ی پیش، تنها شانسی که این ساز اورد این بود که نشکست.
راست می‌گم، شانس آورده که در اتاق کوچیکی می‌زنم‌ش که توش یه تخت هست بیشتر از هر چیز دیگه‌یی و عصبانی که می‌شم از دست یوهانس، پرت‌ش می‌کنم روی تخت. در نتیجه زنده می‌مونه.
به آقای استاد این رو می‌گم و به جای اینکه دلجویی چیزی بکنه، داد می زنه. مرتیکه... .
مهم نیست.
حالا توی این هفته، به نظرم اوضاع بهتر شده. هر چند هنوز هم باید با دقت ساز بزنم. همه‌ی نگاه‌م به دسته‌ی ساز باشه و آرشه. ولی صدایی که در می‌آد ازش، داره نرم نرم به صدای آدمیزادان نزدیک می‌شه. باید آرشه کامل روی ساز بنشینه. نه قسطی.
بالاخره دو خط اول منوئت یک باخ در اومد. آخیش. خسته‌گی‌م در رفت. حالا می‌دونم فردا می‌خواد کلی غر بزنه که می‌شه بهتر از این بشه. می‌شه سریعتر از این پیشرفت کنی و ... و فقط من می‌دون‌م که عجله‌یی ندارم. اصلن. دارم حال می‌کن‌م.
پس چرا بدوام.

10.07.2009

آقای استاد یک عدد دی وی دی داده است،‌ که ببین‌م و نواختن‌م بهتر شود. طرز ساز دست گرفتن و اینها. حالا که می‌بینم‌ش، آقای خوش اخلاق که ساز می‌زند و بعد شروع می‌کند به حرف زدن، به فرانسه حرف زدن،‌ دو تاش رو که می‌فهمم، هم، دردی که توی چهره‌ی نوازنده هست،‌ و هم، صحبت‌های بعد از نواختن‌ش رو، خوش‌حال می‌شم.
نه اینکه کلیشه‌یی بگم، همه‌ی خسته‌گی‌م در رفت. نه، هیچی جای اون ساعت‌های ترافیکِ بعد از کلاس‌ها و این‌ها رو نمی‌گیره، ولی چسبید و لبخندی زدم. که هی می‌فهمی‌ها!
پن: مرده شور دنیایی که ساختیم ببرن. آدم نمی‌توونه، رو در رو، چشم در چشم کسی،‌ بگه،‌ هی، ببین من چه خوش‌م که اینها رو می‌فهم‌م،‌ بس که حمل بر خودستایی و ای تی سی می‌شود.

9.19.2009

من کلن یکی هستم. یعنی اینطور نیست که دست‌م جدا باشه، و پام جدا. من کلن هستم.
دیگه خیلی بخوام مرحمت کنم در حق‌شون،‌ اینجوری می‌شه که دست‌م جدا باشه و پام جدا.
ولی تشخیص اجزای دست از هم، خب کاری‌ست که از عهده‌ی من خارج است.
یعنی من نمی‌توانم بگویم هان این مچِ من است. این کتف‌‌ِ من و این آرنج‌م.
همه با هم می‌شن دست دیگه. گیر نده.
حالا باید همه رو جدا کنم از هم. باید آرنج باز شود. باید مچ حرکت کند. باید انگشتان دست بازی کنند.
و همه‌ی اینها به خاطره توست یوهانس.

9.11.2009

سیم سوم.
ر.
بسیار غم دارد. آدم دلش می‌خواهد بغلش کند و دلداری بدهد که هی گریه نکن، همه چیز درست می‌شود.
سیم سوم، ر. بسیار بم صدایی دارد.
سیم سوم، ر. نوستالژیک است.
بر خلاف بغلدستی‌شون. خانوم لا. آی جیغ جیغو و شلوغ کن است.
سیم دوم، جوانی‌های سیم سوم بوده.
سیم اول از خانواده‌ی دیگری است.
سیم اول، می است.
اینکه من بعد از سیزده سال آرزوی نواختن ویلون، بالاخره شروع کردم به این کار، باعث شده کلی هیجان داشته باشم براش. برای اینکه وبلوگ اصلی، پر نشه از آخ آخ ویلون جان، اینجا ازش می نویسم.